وبسایت حمیدرضا لاچین - مهندس صنایع، کارشناس منابع انسانی و مدرس زبان انگلیسی

در این وبسایت فعالیت ها، تجارب و یادگیری های دانشجویی و حرفه ای، مطالب علمی، سفرنامه ها و طبیعت گردی هایم را به اشتراک می گذارم

وبسایت حمیدرضا لاچین - مهندس صنایع، کارشناس منابع انسانی و مدرس زبان انگلیسی

در این وبسایت فعالیت ها، تجارب و یادگیری های دانشجویی و حرفه ای، مطالب علمی، سفرنامه ها و طبیعت گردی هایم را به اشتراک می گذارم

وبسایت حمیدرضا لاچین - مهندس صنایع، کارشناس منابع انسانی و مدرس زبان انگلیسی

سفرنامه جنگل الیمستان

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۴۱ ب.ظ

سفرنامه جنگل الیمستان

مورخ 1397/05/04

 

طلای سبز ایران! این عنوان احتمالا ذهن خیلی ها را سمت جنگل ها و طبیعت سرسبز شمال کشورمان ببرد، اما با کمی جستجو میشود فهمید این لقب فقط مختص یکی از نقاط جغرافیایی کشورمان است: جنگل الیمستان. جنگل الیمستان، محل رویش گیاه "الیما" است که در اردیبهشت ماه رشد می کند. می گویند نام جنگل الیمستان نیز برگرفته از آن می باشد. الیمستان یکی از مناطق توریستی ایران است که تورهای زیادی سالانه برای تفریح و سفر به دل طبیعت الیمستان می روند. این منطقه نگاه عکاسان داخلی و خارجی راه هم به خود جذب کرده و طبیعت بکر و زیبایی جنگل و مراتع و سر سبزی آن وصف ناشدنی است. آب مردم آن از چشمه تامین می شود و محصول آن غلات، لبنیات و عسل است.

قله الیمستان هم یکی دیگر از جاذبه های این روستا است که در زمستان و بهار کوهنوردان زیادی را به خود جذب می کند. قله ای که حدود ۲۵۱۰ متر ارتفاع دارد و یکی از بهترین گزینه های کوهنوردی در زمستان به شمار می رود. اگر اهل کوهنوردی باشید، این قله با تمام جاذبه های طبیعی اطرافش بهترین گزینه سفر کوهنوردی شما به شمار خواهد رفت. در کل مسیر دامنه شرقی، قله دماوند در پیش چشمان ما است و هر لحظه با شما حرکت می کند.


الحق با این همه تعریف و تمجید از زیبایی و طبیعت این جنگل نمی توان از خیر سفر به آن گذشت. از مدت ها  قبل از روز سفر، دیدن تصاویر و خواندن مطالب درباره این جنگل مرا یک دل نه صد دل عاشقش کرد. تاب انتظار زیادی برای سفر به آن نداشتم. پس سریع شروع به برنامه ریزی برای سفر به آن در سریعترین زمان ممکن کردم. تور الیمستان شرکت گردشگری البرزمن در روز پنجشنبه 4 مرداد را که پیدا کردم. گفتم خودش است. پس از 10 روز قبل سفر برنامه ام را چیدم و سریع در تور ثبت نام کردم. هر روز برای رسیدن پنجشنبه موعود لحظه شماری می کردم. عکسهای موجود در اینترنت را مرور می کردم تا مطمئن شوم تمامی آن چشم اندازها را با گوشی خودم ثبت خواهم کرد. شروع به تشویق دوستانم کردم تا آنها نیز در این تور شرکت کنند. روزها گذشت تا سرانجام آن پنجشنبه هیجان انگیز برایم فرا رسید.

چهارشنبه زودتر از معمول از سرکار به خانه آمدم تا بتوانم استراحت کافی داشته باشم. میخواستم برای فردایش حداکثر انرژی و شور را در خودم نگه دارم. کوله پشتی همیشه همراهم را با خوراکی و وسایل مورد نیاز پر کردم و کتاب چای نعنا منصور ضابطیان را روی همه آنها در دسترس گذاشتم. آخر مطالعه یکی از بهترین سفرنامه های نگارش شده در طبیعت لذت دو چندانی دارد.


ساعت 5 صبح خودم را به محل حرکت اتوبوس رساندم. حدود 20 نفری در تور ثبت نام کرده بودند. پیر و جوان، زن و مرد. دیدن همسفرانم مرا بیشتر سرحال آورد. خوشبختانه دوستانی هم در این سفر مرا همراهی می کردند تا احساس تنهایی مطلق در جمع نداشته باشم. با اینکه کمی احساس خوب آلودگی داشتم، اما تماشای تهران خلوت و بدون ترافیک در آن هوای گرگ و میش خواب از سرم پراند. کمی بعدتر که وارد جاده هراز شدیم دیگر خیره به زیبایی های این جاده شدم. خورشید در حال طلوع از پشت رشته کوه های البرز، زیبایی مسیر را دو چندان کرده بود. صبحانه مشتی ای سر راه زدیم و پرانرژی تر از گذشته منتظر رسیدن به مقصد شدیم.


بالاخره بعد از طی حدود 5 ساعت به ورودی روستای الیمستان رسیدیم. در ابتدا گرمای زیاد هوا کمی تو ذوقمان زد، اما چشم انداز جنگل سرسبز و پوشیده از درخت پیش رویمان تحمل گرما را برایمان راحت تر کرد. سوار بر مینی بوسی، در جاده ای که از لابلای کوه ها به سمت ورودی مسیر پیاده روی می رفت ادامه مسیر دادیم. وسط مسیر که رسیدیم قله دماوند مانند نگین سفیدی بر انگشتری طبیعت شروع به خودنمایی بیشتری کرد. گویی تمام کوه ها و مناظر اطرافش را بخاطر قامت بلدترش به سخره می گرفت. حقیقتا توجه خودم را فقط به خودش جلب کرده بود. به سرعت گوشیم را از جیبم در آوردم و مشغول عکاسی پی در پی از منظره پیش روی خودم شدم. گوشی را دائما تنظیم می کردم تا ممطئن شوم قله دماوند بیشتر در عکس ها جلب توجه می کند.


مسیر پیاده روی مانند دالانی میان انبوه درختان سر به فلک کشیده بود. گویی در راهروهای بهشت قدم بر میداشتی. صدای آواز خوانی پرندگان، چرای گوسفندان کمی آنطرف تر و خش خش برگ ها و چوب های خشک زیر پایمان لذت بخش بود. انگار طبیعت در حال نواختن یک موسیقی بود. انوار خورشید به زحمت از بین شاخ و برگ های درختان مسیری برای عبور خود پیدا می کردند تا گرما خودشان را به بدن هایمان برسانند. از نفس نفس زدن ها و لباس های خیس عرقمان میزان شدت گرمای هوا به خوبی مشخص بود. اما شوق رسیدن به آن دشت سرسبز مشرف به قله دماوند وعده داده شده پاهایمان را به حرکت سریعتر وا میداشت.


سرانجام بعد از یک ساعت پیاده روی، چشم انداز آسمان آبی در بین درختان پدیدار شد. فهمیدیم که دیگر به آن دشت رسیده ایم. سرعتم را کمی بیشتر کردم تا زودتر از بقیه بتوانم قله دماوند را از روی دشت رویت کنم. از بین دو درخت بلند، سر سفید قله دماوند را به سرعت تشخیص دادم. گوشیم را در آوردم و عکس فوق العاده ای را ثبت کردم. بعد شروع کردم به گشتن دور خودم و گرفتن شات های پشت سرهم از طبیعت دشت. به هر طرف که نگاه می کردم زیبایی خلقت خداوند را مشاهده می کردم. دشت شبیه یک زمین مسطیلی و اطرف آن دور تا دور پوشیده از درخت بود. تنها وسط دشت چند درخت که نقش سایبان را ایفا می کردند مشاهده می شد. سطح دشت پوشش های گیاهی خاصی داشت. زیر یکی از درخت ها زیراندازی پهن کردیم تا در خنکای سایه درخت به استراحت بپردازیم.


در طول 3 ساعت اقامت در دشت به صرف نهار، هم صحبتی با همسفران و عکاسی پرداختیم. نزدیکای ساعت 3 که وقت برگشتمان بود، مه غلیظی در سمت کوهستان شروع به تشکیل شدن شد. منظره به یاد ماندنی در روبرویمان تشکیل شده، و این بهترین زمان برای من بود تا عکس های زیبایی ثبت کنم. کوه دماوند کم کم در حال محو شدن پشت آن مه غلیظ بود. طی یک حرکت فرهنگی و قابل تحسین توسط یکی از همسفران، تمامی زباله ها در دشت جمع آوری و در کیسه بزرگی جمع شد تا به پایین کوه انتقال داده شود. در انتها بعد از گرفتن عکس های یادگاری دسته جمعی شروع به پیمایش مسیر قبلی در جهت عکس کردیم. ترک آن دشت و جنگل برایم خیلی سخت بود. حس خیلی خاصی داشتم. ترجیح میدادم چندین شب در آن جنگل به سر کنم تا از طبیعت آن در هر لحظه ای از روز لذت کافی ببرم. گاهی حسرت زندگی روستایی ها را میخورم. دلم میخواهد از این زندگی شهری و شلوغی هایش دست بکشیم، و در یک دشت سرسبز خنک مشرف به کوه ها بقیه زندگی خود را بگذرانم. امیدوارم یک روز این آرزو محقق شود.


وقتی به وسط های مسیر برگشت رسیدیم دیگر قله دماوند کامل در پشت مه غلیظ پنهان شده بود. آخرین بار از پشت آن مه غلیظ تلاش کردم نگاهی به آن بیندازم. دیگر وقت برگشت به خانه بود. مسیر برگشت به کرج در اتوبوس به بازی پانتومیم و شادی گذشت. تلاش کردم از آخرین لحظات آن روز به یادماندنی در کنار همسفرانم استفاده کافی بنمایم. وقت خداحافظی که رسید، چهره های خندان همگی نشان از روز بی نظیری بود که سپری کرده بودیم. از اتوبوس پیاده شدم و راه خانه را در پیش گرفتم. ذهنم به سرعت روی برنامه ریزی برای سفرهای آتی رفت. این مسیری است که نباید متوقف شود. هر سفر نشانی از نعمت ها و محبت بیکران خداوند روی زمین و آینه شناختی از خودمان است.


در انتها از آقا علی و شاهین، راهنمایان این تور بابت زحماتشان و انرژی ای که گذاشتند تشکر می کنم. نکات زیادی از این دوستان و سایر همسفران عزیز یاد گرفتم. امیدوارم در سفرهای بعدی نیز سعادت همسفری با آن ها را داشته باشم.

به پایان آمد این دفتر

حکایت همچنان باقیست

 

حمیدرضا لاچین

5 مرداد 1397 

#سفرنامه

#الیمستان

#طبیعت_گردی

#تور

#البرزمن

#خاطره_نویسی

#into_the_wild

#super_tramp

#back_packer

#travel

نظرات  (۲)

عکست عالی... متن هم خوب و ادبی👌

عالی بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی