وبسایت حمیدرضا لاچین - فعال در حوزه منابع انسانی، رهبری و توسعه فردی

در این وبسایت فعالیت ها، تجارب و یادگیری های دانشجویی و حرفه ای، مطالب علمی در حوزه های منابع انسانی، رهبری و توسعه فردی و سفرنامه هایم را به اشتراک می گذارم

وبسایت حمیدرضا لاچین - فعال در حوزه منابع انسانی، رهبری و توسعه فردی

در این وبسایت فعالیت ها، تجارب و یادگیری های دانشجویی و حرفه ای، مطالب علمی در حوزه های منابع انسانی، رهبری و توسعه فردی و سفرنامه هایم را به اشتراک می گذارم

وبسایت حمیدرضا لاچین - فعال در حوزه منابع انسانی، رهبری و توسعه فردی
۲۹
اسفند

در سه قسمت قبل از تئوری ها و تجربیات ویکتور فرانکل و ویلیام گلاسر در باب یافتن معنا و امید در دوران رنج و همراستا کردن ماشین رفتارمان با این معنا، بعنوان بهترین ابزار گذر از رنج گفتم. در این قسمت میخواهم به تحقیق دیگری اشاره کنم که تجربه ی رنج و چالش را مسیر یافتن معنای زندگی و تبدیل شدن به #رهبری حقیقی یافته است.

وارن بنیس (پدر علم رهبری) و رابرت توماس با بررسی و مصاحبه با برترین رهبران دنیا در طی سه سال دریافتند که تمام این افراد در طول زندگی خود تجربه یک اتفاق ناگهانی، تلخ، رنج آور و چالشی را داشته اند. نوع نگاه و رفتار این افراد در این دوران ها، که به آنها #بوته_آزمایش می گویند، عامل تبدیل آنها به رهبری واقعی بوده است. آنها دریافتند مهارت هایی که به یک انسان کمک می کند تا از شرایط رنج بگذرد و رشد هم یابد، دقیقا همان مهارت هایی است که یک رهبر برتر را می سازد. در صدر این مهارت ها، یافتن #معنای_زندگی و ترسیم تصویری مثبت از آینده ی پس از بحران است.

رهبران حقیقی در مواجهه با بوته های آزمایش رویکردی فعالانه دارند. آنها از این تجارب برای تحول خود استفاده می کنند. رهبران حقیقی #رنج و #چالش را بعنوان فرصتی برای نشان دادن شایستگی های خود و بهتر شدن می بینند. در نتیجه، آنها می توانند در این دوران ها معنای زندگی خود را پیدا کنند، از تجارب یادگیری داشته باشند، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنند و بهتر و متعهدتر از گذشته شوند.

منبع: https://hbr.org/2002/09/crucibles-of-leadership

  • حمیدرضا لاچین
۲۷
اسفند

ویلیام گلاسر، روانپزشک آمریکایی، خالق مدلی به نام #تئوری_انتخاب است. در مدل او منشاء رفتارها، احساسات و انگیزه‌ های انسا‌ن‌ها، انتخاب ‌ها و رفتارهای هر فرد و تحلیل‌های درونی او در نظر گرفته می‌شود. از نظر او #رفتار انسان تابعی از #انتخاب های خود اوست تا شرایط محیطی.

او برای تشریح بیشتر مدل رفتاری خود، رفتار هر فرد را مانند یک ماشین در نظر می گیرد که از چهار چرخ تشکیل شده است: عمل، تفکر، احساس و فیزیولوژی. کنترل این ماشین هم با خواسته ها و انتخاب های ماست.

مانند یک ماشین، حرکت #ماشین_رفتار برعهده ی چرخ های جلو یعنی عمل و تفکر است. به عبارتی دیگر خواسته و انتخاب ما جهت حرکت مان را مشخص کرده، سپس عمل و تفکرمان عامل حرکت و بروز احساس و فیزیولوژی همراستا با خواسته مان خواهد شد.

در نتیجه در دوران #رنج و چالش گام اولمان باید انتخاب #امیدواری به آینده و ساختن #ماموریت، #رسالت و #هدفی باشد که به تک تک لحظه های زندگیمان #معنا می دهد،  و گام دوم باید انجام اقدامات و تفکر همراستا با این انتخاب باشد. در آن صورت ماشین رفتارمان به سمت آن معنا به حرکت افتاده و احساسات و فیزیولوژی بدنمان نیز در راستای ساخت آن تصویر معنادار نمود پیدا خواهد کرد.  

  • حمیدرضا لاچین
۲۶
اسفند

نتایج تجارب و تحقیقات ویکتورفرانکل در دوران حضور در اردوگاه های کار اجباری آلمان نازی، او را به یک نتیجه رساند: "هر چند بعضی عوامل و شرایط نامناسب مثل کم خوابی و بی غذایی سبب می شدند تا زندانیان به شکلی از خود واکنش نشان دهند، ولی نهایتا به این اصل می رسیم که سرنوشت زندانی به هر صورتی که در می آمد، محصول و نتیجه ی #تصمیمات و #انتخابات او بود تا تاثیرات زندگی اردوگاهی."

انتخابی که فرانکل از آن صحبت می کند، انتخاب بین دو نگاه به رنج است: #امیدواری یا #ناامیدی.

امیدواری یعنی فکر کردن به آینده. عمده افرادی که از آن همه رنج اردوگاه ها نجات پیدا کردند، نه قوی ترین بودن و نه باهوش ترین. آنها فقط توانستند یک تصویری جذاب از آینده ترسیم کنند. تصویری که بیانگر یک #ماموریت، #هدف و #رسالت از زندگی پس از دوران اردوگاه بود. این تصویر هر ثانیه به آنها انگیزه و معنا برای تحمل شرایط می داد.

زندانیان ناامید کسانی بودند که نه می توانستند عاقبت و هدفی برای این زندگی خود ببینند. آنان امید به آینده را از دست می دادند، زندگی حال دیگر برایشان #معنایی نداشت و ترجیح می دادند چشمان خود را ببندند و در #گذشته فرو روند. همین امر باعث #فرسودگی جسمانی و روانی آنها و سقوطشان می شد.

در نتیجه گام اول برای عبور از رنج انتخاب امیدواری و غلبه بر ناامیدی است. اینکه به آینده فکر کرده و انتخاب کنیم که آینده ی ما بیشتر تحت تاثیر انتخاب های خود ماست تا شرایط محیطی.

  • حمیدرضا لاچین
۲۵
اسفند

 

ویکتور فرانکل، یه روانپزشک اتریشی، در اوایل جنگ جهانی دوم توسط ارتش آلمان نازی دستگیر و به اردوگاه کار اجباری آشویتس فرستاده شد.

 

#رنج های دردناک و مختلفی مثل گرسنگی، بیماری تیفوس، ضرب و شتم و تحمل سرمای سوزناک بدون لباس و کفش مناسب را در این ایام در کنار هزاران زندانی دیگری تحمل کرد و نه تنها زنده ماند، بلکه براساس این تجربه، یک سبک روانشناسی به نام #معنا_درمانی را ابداع کرد و الهام بخش انسان های زیادی در سراسر دنیا شد.

 

در مواجهه با رنج و چالش های سخت و غیر قابل پیش بینی روزگار، آدم ها به دو دسته تقسیم می شوند:

  1. افرادی مثل فرانکل که فعالانه با چالش مواجه می شوند. آنها نه تنها در برابر چالش تسلیم نمیشوند، بلکه از آن بعنوان فرصتی برای یادگیری و بهتر شدن استفاده می کنند. ابزار اصلی اینگونه مواجهه یافتن #معنایی فراتر از خود است.

 

  1. افرادی که منفعلانه در برابر چالش قرار می گیرند. این افراد یا در برابر چالش تسلیم می شوند یا در بهترین بدون هیچ پیشرفتی نجات پیدا می کنند.

 

در سری پست هایی میخواهم بیشتر درباره رویکرد آدم های دسته اول صحبت کنم. اینکه چگونه معنا می تواند عامل گذر فعالانه ما از هر رنجی باشد.

 

#معنا #رهبری #رنج #MicroHR #معنادرمانی #درجستجوی_معنا

  • حمیدرضا لاچین
۰۲
اسفند

Burnout has become a constant part of our life. Why?

We are living in a volatile, uncertain, complex and ambiguous (VUCA) world and technology's fast improvement has blurred the boundaries between work and life. In addition, employers are expecting us to deal with stretching assignments and go the extra mile.

Living in such context, make us encounter with ongoing stress and pressure which could finally leads to burnout.

So what are the solutions?

According to Gallup, burnout is more about how we are managed rather than how much burden we have.

Study the article below to find out main causes of burnout and effective solutions.

https://www.gallup.com/workplace/237059/employee-burnout-part-main-causes.aspx?version

#microHR  #management  #businessandmanagement  #hr #burnout #VUCA #stress #leadership

  • حمیدرضا لاچین
۰۲
اسفند

Continuous learning is the most valuable competitive advantage in information age. Businesses are investing billions of dollars on educating their employees and more and more companies are founded to provide businesses with educational services, but stats show that there is still a huge skill gap.

Because they are offering wrong content, at the wrong time, and for the wrong reasons. Our brain gets rids of what we don't use to save energy for our survival. So if we do not use what we've learned, we would forget 75% of it within a week.

Businesses need an essentialist approach in education. It means investing money and time on educations that matters right now.

Read article below to find some essentialist techniques in education:

https://lnkd.in/dMDdqvK

#microhr #HR #learning #essentialist #skill_gap # #continuouslearning #educating #forgetting_curve

  • حمیدرضا لاچین
۱۱
بهمن

روابط خوب معامله ای نیستند؛ نیاز ما به مرتبط بودن است که باعث تحکیم این روابط در بلند مدت می شود. قطعا شما انرژی زیادی را صرف یک رابطه کوتاه مدت نخواهید کرد، چه طرف آن رابطه معشوقتان باشد، چه کارفرما، چه همکار و چه آپارتمان. اما اگر آن رابطه را به چشم یک سرمایه گذاری بلند مدت ببینید، انگیزه بیشتری برای خرج کردن عشق، اطمینان، انرژی و زمانتان خواهید داشت.

 

- گزیده ای از کتاب پاداش، اثر دن آریلی

 

چقدر در فضای کسب و کارهایمان این حس که شرکت بصورت بلند مدت برروی افراد سرمایه گذاری میکند وجود دارد؟ تفکرات کوتاه مدت سالانه ی کسب و کارها چقدر انگیزه در افراد برای بهترین خود بودن ایجاد میکند؟

 

 #hr #humanresources #goingaboveandbeyond #hiring #leadership #culture #MicroHR

  • حمیدرضا لاچین
۰۵
دی

Motivation acts like fuel. We need it to drive our organizations ahead. Without motivation we may advance, but a lot of time and energy would be wasted.

Recognition is one of the best managerial tools to motivate employees. Recognition must be specific, authentic, timely and frequent.

According to the research, when recognition is done correctly, the bond between employees and managers will increase. Also, employees will feel happier and more satisfied with their jobs. Especially if it's done publicly.

As social animals, we are obsessed with peer approvals. Managers should make it normal to acknowledge employees' achievements frequently and publicly.

 

Full article: The Easiest Thing You Can Do to Be a Great Boss

#microhr #leadership #managerial #wellness #recognition #acknowledgement #appreciation #peer_approval #motivation #job_satisfaction #employeeengagement #satisfied #acknowledge

  • حمیدرضا لاچین
۲۹
آذر

بعضی مواقع شده که به علل مختلفی مثل فشار کاری یا رفتار ناراحت کننده ای، حالت افسردگی و آزرده خاطری در شرکت داریم. حتما همه ما در این موقعیت قرار گرفته ایم. وقتی به زمان هایی که شخصا از این حالت توانسته ام بیایم بیرون و دوباره حالم عادی و بهتر بشود فکر میکنم، در همه این موارد یک اتفاق مشترک افتاده است: یکی از همکارانم آمده سمتم و بهم گفته: چه خبر؟ چیکارا میکنی؟

این جمله شاید در وهله اول خیلی ساده به نظر بیاید، اما قدرت فوق العاده ای دارد. فرای تجارب من، نتایج تحقیقات منتشر شده در نشریه دانشکده کسب و کار هاروارد هم نشان میدهد که این جمله میتواند چقدر قدرتمند و تثیرگذار باشد. در محیط های کاری ای که افراد در فرصت های مختلف همکارانشان رو چک میکنند، این حس رو به آنها انتقال میدهند که برایشان ارزشمند هستند و بهشون اهمیت میدهند. نتیجه اش افزایش تعلق سازمانی و بهبود روابط سازمانیه.

خیلی کار سختی نیست. از هر فرصتی که پیش می آید استفاده کنیم تا به همکارانمان سری بزنیم و ازشون درباره روند کار و زندگی شخصیشون سوال کنیم. بهشون خوب گوش کنیم و باهاشون همدردی کنیم و اگه میونیم بهشون کمک کنیم راهکاری پیدا کنند.

هر وقت اینکارها را انجام می دهیم، ماده ای در بدنمان به اسم اوکسی توسین ترشح میشود که هم حال خودمان، هم حال همکارنمان و هم حال محیطی که درونش هستیم را خوب میکند.

The Surprising Power of Simply Asking Coworkers How They’re Doing

#microHR #منابع_انسانی #تعلق_سازمانی #همدلی #روابط_سازمانی #اوکسی_توسین #رهبری

  • حمیدرضا لاچین
۰۸
آذر

در جمعه یادگیری 22، درباره سه دیدگاه مختلف به کار توضیح دادم: شغل، حرفه و رسالت. در این مقاله قصد دارم کمی بیشتر درباره نگاه رسالت مدارانه به کار صحبت کنم. اینکه در نظر گرفتن کار بعنوان رسالت چه اجزائی دارد و آیا میتوان این نوع نگاه را به کل زندگی بسط داد؟

مدل ذهنی نگرش رسالت مدارانه به کار

افرادی که کار را بعنوان یک رسالت انتخاب می کنند، مدل ذهنی ای مطابق شکل زیر را در خود پرورش می دهند:

این مدل ذهنی از چهار جزء به ترتیب زیر تشکیل می شود:

  1. ماموریت (رسالت): ماموریت علت وجودی ما هست. دلیلی که در این دنیا حضور داریم، دلیلی که هر روز صبح از خواب بیدار می شویم و نهایتا اثری که میخواهیم در این دنیا از خودمان به جا بگذاریم. ماموریت ما با مراجعه به لحظات افتخار آمیز گذشته مان قابل کشف است. ماموریت به ما نقطه آغاز حرکت را نشان می دهد. ماموریت به ما این شوق و انرژی را می دهد که جزئی از چیزی بزرگتر از خودمان هستیم و تحقق روزانه آن به ما انگیزه برای ادامه مسیر را می دهد.
  2. چشم انداز: چشم انداز جایی هست که میخواهیم برویم. آینده ای بهتر که ما میخواهیم با اقدامات و رفتار خود در این دنیا برای جامعه مدنظرمان بسازیم. چشم انداز مناسب پنج ویژگی زیر را دارد:
  • ایده آل گرایانه است. به نحوی که هیچ وقت به آن 100% دست پیدا نخواهیم کرد بلکه هر روز زندگیمان را برای نزدیکتر شدن به آن تلاش خواهیم نمود.
  • برای چیزی است نه برعلیه چیزی. چشم انداز مناسب برای رقابت کردن یا بهتر بودن نیست. یک چشم انداز مناسب متمرکز بر خلق ارزش برای جامعه پیرامونمان هست نه رقابت با آن.
  • خدمت گرایانه است. در یک چشم انداز مناسب هدف باید خدمت به جامعه باشد نه فقط خودمان. یک چشم انداز مناسب به دنبال خلق آینده ای بهتر برای جامعه است نه فقط خود فرد.
  • دایره شمول گسترده ای دارد. یک چشم انداز مناسب باید تلاش کند تا جامعه بزرگتری را مدنظر قرار دهد. آینده ای بهتر برای تعداد آدم بیشتری بتواند خلق کند. هر فردی با هر مهارت و تنوع فرهنگی و جنسیتی و ... فقط با داشتن باور به چشم اندازتان میتواند جزئی از جنبش و حرکت شما باشد.
  • مقاوم است. یک چشم انداز مناسب قادر است تا در برابر تغییرات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، حقوقی، تکنولوژیگی، اقتصادی و محیطی دوام بیاورد. هر یک از این تغییرات نباید باعث شود تا آینده ای که میخواهیم بسازیم دستخوش تغییر شود. ممکن است جمله بندی چشم انداز تغییر کند، اما احساس و نیت پشت آن همواره پابرجاست.

  1. ارزش ها: ارزش ها اصول، استانداردها و هنجارهایی هستند که برایشان ایستاده ایم و در واقع نمادی از آنها هستیم. ارزش ها چارچوب مسیر حرکت را مشخص می کنند. با تعریف ارزش ها در واقع خطوط قرمز حرکتی خود را مشخص کرده و خود را مقید می کنیم که این خطوط را در طول مسیر رعایت کنیم. بهتر است ارزش ها به جای کلماتی مانند صداقت، نوآوری، مشتری مداری و ... بصورت فعل تعریف شود تا برای بقیه قابل فهم باشد و بتوانند درک کنند که این ارزش ها در عمل چگونه خواهد بود. مثلا به جای صداقت می توانیم بگوییم: همیشه حقیقت را بگو.
  2. اهداف: اهداف گام هایی هستند که با تحقق هر یک از آنها در چارچوب ارزش هایمان، یک گام به سوی چشم انداز نزدیکتر خواهیم شد. اهداف مثلا می توانند شغل و حوزه فعالیت هایمان در بازه های مختلف زندگی، پروژه هایمان، مشتری هایی که با آنها میخواهیم کار کنیم، سفرهایی که میخواهیم برویم و ... باشند. مهم این است که این اهداف به تحقق ماموریت، زندگی ارزش ها و پیشروی به سوی چشم انداز کمک نمایند.

در نتیجه برای اینکه بتوانیم به کار خود بعنوان یک رسالت نگاه کنیم، باید بتوانیم ماموریت، چشم انداز، ارزش ها و اهداف زندگیمان را شفاف نماییم. کتاب چرایی خود را پیدا کنید و بازی بینهایت از سایمون سینک و کتاب شمال حقیقی از بیل جورج از بهترین منابعی هستند که میتوانند در تدوین این چهار جزء به شما کمک کنند.

چگونه رسالت مدار زندگی کنیم؟

زندگی رسالت مدار بطور خلاصه در سه محور زیر قابل بیان است:

  1. باید بی­نهایت زندگی کرد.

عمر ما فانیست، اما زندگی بی­نهایت است. قوانین زندگی کاملا شفاف نیستند، بازیگران آن کاملا شناخته شده نیستند و چیزی به­نام برنده یا بازنده در زندگی نداریم. زندگی یک بازی بی­نهایت است که همواره در جریان می­باشد. ما انسانها بعنوان بازیگران این بازی، فقط مدتی وارد این بازی شده و سپس خارج می­شویم. عاقلانه است که در یک بازی بی­نهایت، ما نیز بصورت بی­نهایت بازی کنیم. یعنی به­جای اینکه دنبال برد، بهتر بودن، برتر بودن و غلبه بر دیگران باشیم، ماموریت و چشم­انداز زندگی خود را تعریف کرده و زندگیمان را وقف تحقق ماموریت و پیش­روی به سوی چشم­انداز و ساختن آینده­ای بهتر در این دنیا نماییم. درست است که در نهایت از این دنیا می­رویم، اما اثرمان بی­نهایت باقی خواهد ماند و افرادی خواهند بود که مسیرمان را ادامه دهند.

  1. زندگی و کار از هم جدا نیستند.

هر یک از ما ماموریتی (رسالتی) در زندگی داریم که دلیل وجودی ما است. من بستری کلی به نام زندگی میبینم که از دو جز اصلی خانواده و کار تشکیل شده است. ما بیشتر عمرمان را در محیط کار میگذرانیم تا خانواده. بیشتر با همکارانمان در ارتباط روزانه هستیم تا خانواده. در نتیجه کیفیت زندگی ما بیش از کیفیت خانواده­مان وابسته به کیفیت کارمان است. در نتیجه باید کارمان را بعنوان جزئی از هویت و رسالتمان در زندگی ببینیم، این که کارمان قرار است به ما در تحقق چشم اندازها و خلق آینده­ای بهتر کمک کند. بستری باشد برای زندگی با معنا، نه جدا از زندگی.

  1. ما با اثراتمان بر زندگی یکدیگر سنجیده می­شویم.

جمله ­ای از کلیتون کریستنسن هیچگاه از ذهن من نمی­رود:" شاخصی که خداوند براساس آن زندگی ما را ارزیابی می­کند دلارهایمان نیست، بلکه تعداد زندگی انسانهایی است که بهبود داده­ایم."

اعتقاد دارم ارزش زندگی ما براساس کارهایی که برای بقیه انجام داده­ایم سنجیده می­شود، نه صرفا موفقیت­ های فردی­مان. اگر هر یک از ما به دنبال بهبود زندگی اطرافیانمان در حد توان باشیم، بوسیله آموزش و توسعه آنها یا حل مشکلات احساسی آنها یا ...، یک قدم به­سوی مدینه فاضله­ای که همگان متظر ایجادش توسط بقیه هستیم نزدیکتر شده ­ایم.

#جمعه_یادگیری

#رسالت

#چشم_انداز

#ارزش

#کار_بامعنا

#چرایی

#بازی_بینهایت

#شمال_حقیقی

#کار_هدفمند

#چالش

#پیشرفت_شغلی

#منابع_انسانی

#learning_Friday

#mission

#vision

#purposeful_work

#meaningful_work

#challenging_work

#HR

#career_path

  • حمیدرضا لاچین